داستان‌ها آکنده از نکته‌های عبرت‌آموز هستند. پدیدآورندگان داستان‌ها در نوشته‌هایشان زمان‌ها و مکان‌ها را درمی‌نوردند شخصیت‌ها را می‌پرورانند و رخدادی را می‌گسترانند تا بر روی مخاطب، اثر بگذارند.

تایماز نبوز_ محمدرضا نوذریان| نویسندۀ معاصر اردبیلی زهرا بادره (آنا) در کتاب گورخواب ۵۵ داستان کوتاه را در فراروی خواننده قرار می‌دهد. یکی از رویکردهای او در این اثر، ورود به جزییات برای ساختن تصویری شفاف از شرایط زندگی یا وضعیت رفتاری شخصیت‌هایش است. برای مثال این حالت را در داستانی که ماجرای دختر دوازده ساله‌ای به نام «گلین» است یا در داستان «هیولا» مشاهده می‌کنیم.

او بعضاً از زبان حیوانات سخن می‌گوید. گاهی جاندارانگاری می‌کند و برای انتقال حداکثری احساسش به مخاطب می‌کوشد.

یکی از نکات مهم داستان‌ها «زاویۀ دید» است. بادره در این کتاب، گاهی زاویۀ دید سوم شخص به کار می‌برد و توأمان، برونی‌ها و درونی‌های شخصیت‌هایش را می‌بیند گاهی نیز از اول شخص استفاده می‌کند تا داستان، صمیمانه‌تر شود و به این ترتیب از ظرفیت‌های هر دو شیوه، بهره می‌گیرد.

آنا به پربار بودن پیام‌های قصه‌هایش توجه دارد، برای مثال، در داستان «در سوگ پاییز» از ناپایداری فرصت‌های زندگی و ضرورت پذیرش سرنوشت، سخن می‌راند، گاهی نیز از زیبایی‌های طبیعت روستایی تأثیر می‌پذیرد و از نغمۀ خوش‌آهنگ رودخانه، آرامش چمنزار، نوای خروسی حنایی‌رنگ و… سخن‌ها می‌نویسد. او هرچند، خاطراتی از سال‌ها خدمت اداری‌اش را در کتابی با عنوان «سی سال زندگی در بیمارستان» به چاپ رسانده، در نگارش بخشی از قصه‌های گورخواب هم تحت تأثیر فرآیند درمان و فضای بیمارستانی بوده است.

داستان‌های آنا گویی زندگی دوم هستند که وجوه و رنگ‌های زندگی را می‌نمایانند. از این رهگذر بانو بادره، خواننده را از دل طبیعت تا ژرفنای روح و روان شخصیت‌هایش سیر می‌دهد به این امید که ظرایف نهفته در این گشت‌وگذارها امواجی نو در زندگی مخاطب در پی بیاورد.