مذاکرات ایران و آمریکا همیشه شبیه به «بازی شطرنجی» است که مهره‌هایش را نه منطق، که سایه‌های تاریخ حرکت می‌دهند. هر دور از گفت‌وگو، آزمونی است برای سنجش دو چیز: تحمل دردِ گذشته و جسارتِ تصور آینده.

این بار نیز مذاکرات در حالی ادامه می‌یابد که بار سنگین عدم اعتماد بر دوش دو طرف سنگینی می‌کند. آمریکا با چرخه‌های سیاست‌ورزی‌اش و ایران با چالش‌های داخلی و بین‌المللی—هر دو به دنبال پیروزیِ بدون باخت هستند. اما دیپلماسی، مانند طبیعت، به ندرت معجزه‌ای بدون هزینه می‌آفریند.

آیا توافق ممکن است؟
پاسخ در ابهام پیچیده شده است. کارشناسان می‌گویند: «دیپلماسی، هنر ممکن‌هاست»—حتی در سخت‌ترین شرایط. اما شرط موفقیت، فراتر از میز مذاکره است:
– پذیرش این که هیچ طرفی صددرصد برنده نیست،
– و فهم این که تحریم‌ها و تنش‌ها، در نهایت ملت‌ها را می‌آزارد.

شاید به جای انتظار برای اعتمادِ کامل—که مانند باد صبحگاهی ناپدید می‌شود—باید به منافع مشترکِ حداقلی چسبید: کاهش تنش، آزادی منابع مالی بلوکه‌شده، و شروعی برای گفت‌وگوی بیشتر.

در پایان، به یاد داشته باشیم که سیاست‌مداران می‌آیند و می‌روند، اما جغرافیا و مردم باقی می‌مانند. شعار نیست؛ واقعیتی است که تاریخ بارها ثابت کرده است.

  • نویسنده : پروین حسینی